خبرگزاری مهر -مجله مهر: مادر و دخترند. جزو اولین نفراتی که پایشان را امروز گذاشتهاند به خیابان کشوردوست؛ جایی آنطرف بلوکهای بزرگ سیمانی و آن دیوار بزرگ که فاصله انداخته بود بین مردم و خانه امیدشان. از اینجا تا حسینیه شصتهفتادمتری فاصله است. گیج و گنگ نگاه میکنند به این حجم از خرابی ساختمانهای اطرافشان.
مامانسکینه از تهران آمده و دخترش لیلا از قم. پیرزن نم اشکهایش را میگیرد و میگوید: «اصلاً نمیخواستم اینجا را این شکلی ببینم.» و نگاهش میچرخد بین ساختمانهای زخمی. دختر میگوید: «شنیدن کی بود مانند دیدن؟ هرگز فکر نمیکردم اینجا این شکلی شده باشد.» و اشکها سرازیر میشوند. دلش پر میکشد به بیست سال پیش، به حیاط باصفای حسینیه و آن درختهای بلند سربهفلککشیده. بیست و هشت سالش بود که به مناسبت قیام نوزدهم دی مردم قم برای اولین و آخرینبار آمد به دیدار. طعم شیرین آن دیدار، آن حسینیه، آن حیاط هنوز زیر زبانش است.
میرود کنار شمعدانیهایی که برای برگزاری مراسم چیدهاند دور جایگاه برگزاری برنامه. میرود میایستد روی زیلوهای آبی و جایگاهی که ساختهاند به یاد جایگاه حسینیه امام خمینی(ره) و پردههای آبی مخملیاش و نگاه میکند به صندلی خالی روی جایگاه. من سرم را برمیگردانم که بیش از این بیتابی و حیرانیشان را نبینم و نگاهم میماند روی صندلی آبی گهوارهای که از بین آوار یکی از خانهها بیرون زده و روزی مایه دلخوشی دو کودک بوده و وسیله سرگرمیشان.


نظر شما